تبليغاتX
دلخوش یک روئیا
دلخوش یک روئیا
شعرهای خاکستری
؟؟ شنبه هشتم تیر 1387 3:5 بعد از ظهر
اگر مي خواي ارزشت را نزد خدا بداني ، نگاه کن ببين ارزش خدا نزد تو در وقت گناه چه قدر است ؟
نوشته شده توسط مریم | موضوع: | لينک ثابت |

.... شنبه هشتم تیر 1387 3:3 بعد از ظهر

امواج زندگي را باآغوش باز پذيراباش ..حتي اگرگاهي تورابه قعردرياببرد ! آن ماهي که هميشه بر سطح آب مي بينيم ... مرده است !!!
نوشته شده توسط مریم | موضوع: | لينک ثابت |

ببین!!!! چهارشنبه هشتم خرداد 1387 10:31 بعد از ظهر

ببین!!!!

یه چیزی رو جا نذاشتی؟

منظورم دلت نبود

جای پاهات ...که احساسمو له کرد،

پاک نمیشه که نمیشه !

نوشته شده توسط مریم | موضوع: | لينک ثابت |

... چهارشنبه یکم خرداد 1387 7:39 بعد از ظهر

يک روز رسد غمي به اندازه کوه

يک روز رسد نشاط اندازه ي دشت

افسانه ي زندگي چنين است عزيز

در سايه ي کوه بايد از دشت گذشت .

نوشته شده توسط مریم | موضوع: | لينک ثابت |

از یاد رفته ها ... چهارشنبه یکم خرداد 1387 7:34 بعد از ظهر

بياابرهاي آرامش رابه سرانگشت عاطفه مان بگيريم

ودستي به دلتنگي هايمان بكشيم

شايد اين خانه تكاني بهانه اي شد

تابعضي از چيزهايي كه گم كرديم

ويا از ياد برده ايم

را از نوبيابيم

نوشته شده توسط مریم | موضوع: | لينک ثابت |

همه گفتند ولی ... پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387 10:8 بعد از ظهر

تا تو رفتی همه گفتند

که از دل برود هر آنکه از دیده برفت

و در آن لحظه ی ناباوری و غصه ی من خندیدند

و تو ای کاش که می دانستی که در این تنگ بلور شفاف

ماهی سرخ تو زنده است هنوز

و دراین کلبه ی سرد

یادگار تو بجاست

و تو ای کاش که می آمدی و می دیدی

که از دل نرود هر آنکه از دیده برفت

نوشته شده توسط مریم | موضوع: | لينک ثابت |

پروازش ده ... پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387 10:8 بعد از ظهر

عشق آن است كه هر چه بيشتر ارزاني داري ، سرشارتر شود و هر گاه آنرا در مشت گيري آسانتر از كفت رود ... پروازش ده تا كه پايدار بماند .

نوشته شده توسط مریم | موضوع: | لينک ثابت |

!!! پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387 10:6 بعد از ظهر

اي ستاره كه پيش ديده مني

باورت نمي شود كه در زمين

هركجا به هركه مي رسي

خنجري ميان مشت خود نهفته است

پشت هر شكوفه تبسمي

خار جانگزاي حيله اي شكفته است!

آنكه با تو مي زند صلاي مهر ،

جز به فكرغارت دل تو نيست

گر چراغ روشني به راه توست !

چشم گرگ جاودان گرسنه اي است !

اي ستاره ، ما سلام مان بهانه است

عشق مان دروغ جاودانه است !

در زمين ، زبان حق بريده اند ، حق ، زبان تازيانه است !

وانكه باتو صادقانه درد دل كند

هاي هاي گريه شبانه است !  

نوشته شده توسط مریم | موضوع: | لينک ثابت |

همیشه ... همیشه !! یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387 12:56 بعد از ظهر

 

همیشه سبزمی خشکد

همیشه ساده می بازد

همیشه لشگر اندوه

به قلب ساده می تازد

نوشته شده توسط مریم | موضوع: | لينک ثابت |

خاطره ... یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387 12:55 بعد از ظهر

 

برای کشتن یک پرنده کافیست پرهایش راقیچی کنی ، خاطره پریدن با اوکاری می کند که خودش را به اعماق دره بیندازد و بکشد ...!!

نوشته شده توسط مریم | موضوع: | لينک ثابت |

سلامی دوباره ... سه شنبه سوم اردیبهشت 1387 7:3 بعد از ظهر

بيدلي درهمه احوال خدا با او بود

اونمي ديد و از دور خدايا مي كرد ..!!

نوشته شده توسط مریم | موضوع: | لينک ثابت |

تاریکی .. سه شنبه سوم اردیبهشت 1387 7:1 بعد از ظهر

تاریکی مسیر  

 آنگاه روشن می شود

 که زمین مان  می زنند  ..

نوشته شده توسط مریم | موضوع: | لينک ثابت |

با کلاغها نَپر ... سه شنبه سوم اردیبهشت 1387 7:0 بعد از ظهر

وقتي كبوتري شروع به معاشرت با كلاغها ميكند پرهايش سفيد ميماند، ولي قلبش سياه ميشود.... دوست داشتن كسي كه لايق دوست داشتن نيست اسراف محبت است - دكتر علي شريعتي -

نوشته شده توسط مریم | موضوع: | لينک ثابت |

خدانگهدار ... چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386 5:1 بعد از ظهر

 

ممنونم از کمکای همه تون در ساخت این وبلاگ ....

خداحافظ ..... !!

نوشته شده توسط مریم | موضوع: | لينک ثابت |

خدا..... شنبه بیست و چهارم آذر 1386 9:19 قبل از ظهر

آواز عاشقانه ي ما در گلو شكست

حق با سكوت بود صدا در گلو شكست

ديگر دلم هواي سرودن نمي كند

تنها بهانه ي دل ما در گلو شكست

سربسته ماند بغض گره خورده در دلم

آن گريه هاي عقده گشا در گلو شكست

اي داد،كس به داغ دل ؛ باغ دل نداد

اي واي، هاي هاي عزا در گلو شكست

آن روزهاي خوب كه ديديم خواب بود

خوابم پريد و خاطره ها در گلو شكست

"بادا" مباد گشت و "مبادا" به باد رفت

" آيا" زياد رفت و "چرا"در گلو شكست

فرصت گذشت و حرف دلم نا تمام ماند

نفرين و آفرين و دعا در گلو شكست

تا آمدم كه با تو خداحافظي كنم

بغضم امان نداد و خدا.....در گلو شكست

نوشته شده توسط مریم | موضوع: | لينک ثابت |

برد....... شنبه بیست و چهارم آذر 1386 9:18 قبل از ظهر

و من پنداشتم...

او مرا خواهد برد ...

به همان کوچه رنگین شده از تابستان...

به همان خانه بی رنگ و ریا ...

و همان لحظه که بی تاب شوم...

او مرا خواهد برد...

به همان سادگی رفتن باد...

او مرا برد... ولی

برد ز یاد !

نوشته شده توسط مریم | موضوع: | لينک ثابت |

تمام شد ........ شنبه بیست و چهارم آذر 1386 9:16 قبل از ظهر

داستان به نام تو تمام شد...

لیلا دوباره قسمت ابن السلام شد

عشق بزرگم آه چه آسان حرام شد

می شد بدانم اینکه خط سرنوشت من

از دفتر کدام شب بسته وام شد؟

اول دلم فراق تو را سرسری گرفت

وان زخم کوچک دلم آخر جزام شد

گلچین رسید و نوبت با من وزیدنت

دیگر تمام شد گل سرخم ، تمام شد

شعر من از قبیله خون است و خون من

فواره از دلم زد و آمد کلام شد

ما خون تازه در رگ عشقیم و عشق را

شعر من و شکوه تو رمزالدوام شد

بعد از تو باز عاشقی و باز . . . آه نه

این داستان بنام تو اینجا تمام شد

نوشته شده توسط مریم | موضوع: | لينک ثابت |

کوچ .... سه شنبه بیستم آذر 1386 9:57 قبل از ظهر

من در برابر نگاه تو

من در برابر كلام تو

جز از مزه مزه كردن يك خودكشي مداوم

هيچ نبوده ام

حالا برو و ترانه هاي رفتنم را

دوباره مرور كن

 در آسمان دلت

خيس از ستاره و بهار شو

و سلام مرا به باران سرد اين روزها

برسان

من نيز به نجوا هاي كوير و تنهايي دلم

گوش مي سپارم در زمستاني تنها

و بي بهانه از سرزمينت

به هر ويرانه ي كه از ياد تو ، تهي است

كوچ ميكنم

نوشته شده توسط مریم | موضوع: | لينک ثابت |

پذیرفتم و رفتم ........ سه شنبه بیستم آذر 1386 9:56 قبل از ظهر

     من پذیرفتم شکست خویش را

پندهای دل دوراندیش را                         

        پذیرفتم که عشق افسانه است

این دل درد آشنا دیوانه است                  

     می روم شاید فراموشت کنم

درفراموشی هم آغوشت کنم                 

   میروم از رفتن من شاد باش

ازعذاب دیدنم آزاد باش

 

نوشته شده توسط مریم | موضوع: | لينک ثابت |

تولد......! دوشنبه نوزدهم آذر 1386 8:0 بعد از ظهر

ديروز تولد وبلاگم بود ....

"دلخوش يك روئيا" يك ساله شد ...

تولدي بدون جشن و شادي ...

درست مثل تولد امسال من ...

5 مردادي كه باغم گذشت ....

نمي دونم چراديگه خيلي وقته كه از تولد خوشحال نمي شم .... براي مرده هاهم حاضر نيستم اشك بريزم چون هرجارفته باشن جاشون از مابهتره ... از دوباره متولدشدن و دوباره ، دوباره ها بهتره ...

تصميم داشتم توي روز تولد وبلاگم براي هميشه وبلاگم رو ببندم ... چون ديگه دليلي براي نوشتن ندارم .

ولي ديروز به جاي وبلاگ و شعر نوشتن يك چيز ديگه تموم شد ... براي همين اصلا يادم نبود كه تولد وبلاگمه .

اين وبلاگ رو دلم مي خواد مثل همه خاطره ها توي دلم چالش كنم ...

اين وبلاگ ، اون كتابخونه و .......... شايد تصميم بگيرم خودمم فراموش كنم ... آره اينطوري بهتره . 

 

نوشته شده توسط مریم | موضوع: | لينک ثابت |

بلاخره اوني كه نبايد ميشد .... شد ....................... یکشنبه هجدهم آذر 1386 10:16 بعد از ظهر

امشب بالاخره تونستم حرفامو بزنم . حرفايي كه خيلي وقت بود توي گلوم گيركرده بود و تبديل شده بود به يك بغض بزرگ ... امشب اين بغض شكست .

 

***

بيكسي هايم را برايت بخش ميكنم

بودن ونبودن

داشتن ونداشتن

پرسه دركوچه هايي كه ميداني به بن بست مي رسند

مي شود هزاران بار با تو بودن رابخواهم

ميشود خودرادرتو گم كنم

ميشود به سايه اي دلخوش كنم

تورا چه بنامم

وخودرا

معماي با هم بودنمان را

ميخواهم نباشم تا نشنوم كه بگويي خداحافظ

ميخواهم نباشم تا به دروغ نيفتي

ميروم تا بماني

به اميدديداري كه نداشتيم

خداحافظ..........

 

***

 

توراراندم كه دست ديگري بنيان كند روزي بناي عشق و اميدت

توراراندم درآن لحظه كه گويي آسمان مي مرد

جهان تاريك مي شد ؛‌ كهكشان مي مرد

درون سينه ام دل ناله مي زد

بازكن ازپاي زنجيرم

كه بگريزم

 به دامانش درآويزم

به اوبااشك وخون گويم :

ميميرم ....

بي تومي ميرم ....

نوشته شده توسط مریم | موضوع: | لينک ثابت |

بارون ... شنبه هفدهم آذر 1386 10:20 قبل از ظهر

وای باران ،

باران،

شیشه پنجره را باران شست ،

از دل من اما ،

چه کسی نقش تو را خواهد شست ؟

آسمان سربی رنگ ،

من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ

می پرد مرغ نگاهم تا دور

وای باران ،

باران،

پر مرغان نگاهم را باران شست .

نوشته شده توسط مریم | موضوع: | لينک ثابت |

راه سوم ...!!!؟؟ پنجشنبه پانزدهم آذر 1386 10:48 قبل از ظهر

چه تنگنای سختی است که یک انسان یا باید بمانـد یا برود و این هر دو ،اکنون برایم از معنی تهی شده است ... و دریغ که راه سومــــــی هم نیست !!!

نوشته شده توسط مریم | موضوع: | لينک ثابت |

سكوت و سكون.... پنجشنبه پانزدهم آذر 1386 10:45 قبل از ظهر

چه عذابی است به چشمان تو محدود شدن

و به تاریکی پیراهن شب پود شدن

مثل مرداب نشستن به سکون تن دادن

ناامید از همه جا منتظر رود شدن

لحن دلگیر سلام تو غمی با خود داشت

غم دل کندن و آماده بدرود شدن

لحظه ای صبر نکردی که شکایت بکنم

از تو از این همه دیر آمدن و زود شدن

امتحانهای عجیبی دل تنگم پس داد

و نشد رد شود از این همه مردود شدن

زندگی بعد تو معنای غم انگیزی داشت

بین یک مشت خدا بودن و نابود شدن

نوشته شده توسط مریم | موضوع: | لينک ثابت |

پاسخ ... ؟؟ دوشنبه دوازدهم آذر 1386 7:32 بعد از ظهر

 

 

دست ها بالا بود

هر کسی سهم خودش را طلبید

سهم هر کس که رسید ،

داغ تر از دل ما بود !

نوبت من که رسید ،

سهم من یخ زده بود !!

سهم من چیست مگر ؟ !

یک پاسخ !

پاسخ یک حسرت ...  

سهم من کوچک بود

قد انگشتانم ،

عمق آن وسعت داشت !

وسعتی تا ته دلتنگی ها ...  

شاید از وسعت آن بود که بی پاسخ ماند ...

نوشته شده توسط مریم | موضوع: | لينک ثابت |

دنياي غريب ... دوشنبه دوازدهم آذر 1386 7:31 بعد از ظهر

دختران روستا به شهر فكر مي كنند! دختران شهر در آرزوي روستا مي ميرند! مردان كوچك به آسايش مردان بزرگ فكر مي كنند! مردان بزرگ در آرزوي آرامش مردان كوچك مي ميرند! كدامين پل در كجاي جهان شكسته است كه هيچ كس به خانه اش نمي رسد ؟؟

 

(من براي يك لحظه پرواز شعرمي سرايم ، آنگاه پرنده ي آزاد بدنبال آشيانه اي در آشيانهء ما مي گردد ... دنياي عجيبي ست !!! دنياي غريبي ست !! .... )

نوشته شده توسط مریم | موضوع: | لينک ثابت |

قضاوت .... یکشنبه یازدهم آذر 1386 1:55 بعد از ظهر

و باز محكوم مي شويم ...

محكوم به عشق ،‌محكوم به دوست داشتن ، محكوم به تنها نبودن .

و من بيزارم از اين مردم هميشه قاضي كه كاري جز محكوم كردن ندارند .

باز هم به خاطر با تو بودن محكوم شدم ولي مثل هميشه مقاومت كردم ، مقاومت در برابر هيچ ... و اين را تنها من و تو مي دانيم . "تنها يك دلخوشي كوچك و ديگر هيــــــــــــــچ" .

دلنبند ... دلنبند ... دلنبند ......... اين را بارها دلم فرياد كرده است !!!

دل هميشه ساكت من غوغا كرده است ... !!

نوشته شده توسط مریم | موضوع: | لينک ثابت |

نبري از يادت ...!! یکشنبه یازدهم آذر 1386 1:54 بعد از ظهر

 

اشک باید ریخت زار باید زد

"عشق یعنی این"

خود پرستی را بارها دار باید زد

شب پر از راز است

رازها را باز باید خواند

"نبری از یادت"

شب مهتابی را

نفس خسته بی خوابی را

"نبری از یادت"

گرمی دست مرا ای دوست

رنگ چشمان من ای زیبا رو

باز هم نیکوست

من تو را در قفس سینه خود می خواهم

من تو را می خواهم

"نبری از یادت"

آن شب تنهایی

آن شب ملتهب رویایی

دست من در طلب ماه به رخسارت خورد

دستی اما دل من را افسرد

من به چشمان تو جان بخشیدم

نی که در چشم تو جان را دیدم

"نبری از یادت"

التماس دل غمگین مرا

"نبری از یادت"

من تو را می خواهم

باز بی چون و چرا می خواهم .

نوشته شده توسط مریم | موضوع: | لينک ثابت |

اشك تنها همراه لحظه هاي سخت ... یکشنبه یازدهم آذر 1386 1:53 بعد از ظهر

صداي چک چک اشکهايت را از پشت ديوار زمان مي شنوم

             و مي شنوم که چه معصومانه در کنج سکوت شب ‌،

براي ستاره ها ساز دلتنگي مي زني و من مي شنوم

             مي شنوم هياهوي زمانه را که تو را از پريدن و پرکشيدن باز مي دارد

آه ، اي شکوه بي پايان اي طنين شور انگيز من مي شنوم

            به آسمان بگو که من مي شکنم ! هر آنچه تو را شکسته

                                            و مي شنوم هر آنچه در سکوت تو نهفته...

نوشته شده توسط مریم | موضوع: | لينک ثابت |

اولين برف زمستاني .... جمعه نهم آذر 1386 12:59 بعد از ظهر

 

پشت شيشه برف مي بارد !

پشت شيشه برف مي بارد !

در سكوت سينه ام دستي دانه اندوه مي كارد .

نوشته شده توسط مریم | موضوع: | لينک ثابت |

Copyright © 2006 - Site bus: مریم & Designer: Mohammad Sdegh MohammadPour