ترا دوست میداشتم
ترا دوست میداشتم
کسی چه میداند که عشق تو هنوز در دلم پایان نیافته است
ولی بیمی به د ل راه مده
من از این دلدادگی نا آگاهم
زیرا سوگند یاد کرده ام که دیگر آرامش ترا بر هم نزنم
ترا دوست میداشتم
خموش وشرم آگین و رشکناک تا مرز پریشانی
به خدا سوگند
ترا آنچنان دوست میداشتم که آرزومندم
دیگری بتواند ترا همچو من
دوست بدارد



در اين دنيا تک و تنها شدم من
گياهي در دل صحرا شدم من
چو مجنوني که از مردم گريزد
شتابان در پي ليلا شدم من
چه بي اثر مي خندم
چه بي ثمر مي گريم
به ناکامي چرا رسوا شدم من
چرا عاشق چرا شيدا شدم من
من آن دير آشنا را مي شناسم
من آن شيرين ادا را مي شناسم
محبت بين ما کار خدا بود
از اينجا من خدا را مي شناسم
به ناکامي چرا رسوا شدم من
چرا عاشق چرا شيدا شدم من
خوشا روزي که اين دنيا سر آيد
قيامت با قيام محشر آيد
بگيرم دامن عدل الهي
بپرسم کام عاشق کي بر آيد
چه بي اثر مي خندم
چه بي ثمر مي گريم
به ناکامي چرا رسوا شدم من
چرا عاشق چرا شيدا شدم من