تبليغاتX
دلخوش یک رویا


دلخوش یک رویا

شعرهای خاکستری



دهانت رامی بویندمباداگفته باشی دوستت دارم!

دلت رامی پویندمباداشعله ای درآن نهان باشد.

روزگارغریبی است نازنین !

عشق رادرپستوی خانه نهان بایدکرد!!!!!!

نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم دی 1385ساعت 11:25 قبل از ظهر توسط مریم| |

همواره به خاطربیاورکه دراوجی معین دیگرابری نیست ؛ اگرآسمان زندگیت ابری است به این دلیل است که روحت آنقدرکه بایدبالانرفته است!!!
نوشته شده در یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت 10:50 قبل از ظهر توسط مریم| |

بسترم صدف خالی یک تنهااست وتوچومروارید گردن آویزکسان دگری!!!!!!
نوشته شده در یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت 10:47 قبل از ظهر توسط مریم| |

نمي دانم كجاي خط زندگيت هستم ...............

امااي كاش خط  به خط   زندگيم رامي  ديدي كه چطورمي يان هزان گرگ درنده تنها دل غمگينم رابه تو وحرفهاي نگفته ات خوش كرده ام!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم دی 1385ساعت 5:45 بعد از ظهر توسط مریم| |

---رنج هایی که تورامی شکنند چون تراشی است که به الماس دهند

---چنان آدمی باش وچنان زندگی کن که اگرهمه چون تو بودندوهرزندگی چون زندگی توبوداین زمین بهشت می شد

---آنگاه که گویی دیگر نخواهمش یافت عشق را از زندگی خویش رانده ای عشق چنان است که هر چه بیشتر ارزانی داری سر شار تر شود و هر گاه که آن را تنگ در مشت گیری آسان تر از کف رود پروازش ده تا که پایدار بماند...

---دوست واقعی کسی است که دستهای تو را بگیرد و قلب تو را لمس کند.

---چرابه چیزی که دل ندارد دل می بندی که وقتی آن راازتومی گیرنددلتنگ آن شوی؟

---وقتی کسی دوست داره تونمی فهمی وقتی می فهمی که دیگه خیلی دیرشده توهمیشه کسی رودوست داری که ترکت می کنه وترک می کنی کسی روکه دوست داره

---اگه می تونستم تو زندگی یه چیزی بهت بدم به تواین توانایی رومی دادم که خودتو از چشمای من ببینی اون وقت می فهمی چقدر برای من خاص هستی

---دوستی مثل یک تکه سیمان خیس می مونه هرچی بیشترتوش بمونی رفتنت سختره واگرهم بری جای پات تا آخرعمر می مونه

---ای کاش به دل کسی پا نمی گذاشتیم وکسی به دلمون پا نمی گذاشت ای کاش اگرکسی به دلمون پا گذاشت دیگه دلمون رو تنها نمی گذاشت ای کاش اگه یه روزی دلمون رو تنها گذاشت ردپاهاشو روی دلمون جا نمی گذاشت

---عشق چون ساعت شنی است با خالی شدن مغز قلب پرمی شود

---عاشقی یک دل به صدنفردادن نیست بلکه صددل به یک نفر دادن است

---یک دوست واقعی اونی هست که وقتی می یادکه تموم دنیا ازپیشت رفتن

---سعی کن بخاطر کسی که دوستش داری غرورت واز دست بدی ولی مواظب باش بخاطر غرورت کسی روکه دوستش داری از دست ندی !!!!!!!!

---واین جمله ازخودم(هرگزدرموردشخصیت دیگران زودقضاوت نکن چون ممکن است آنهاهم درموردتوهمان قضاوت راداشته باشند)

نوشته شده در سه شنبه پنجم دی 1385ساعت 8:30 قبل از ظهر توسط مریم| |

نفرین به عشق به عاشقی
نفرین به بخت و سرنوشت به اون نگاه که عشقتو ؛ تو سرنوشت من نوشت

نفرین به من نفرین به تو
نفرین به عشق من و تو به ساده بودن منو به اون دل سیاه تو .

نوشته شده در دوشنبه چهارم دی 1385ساعت 4:26 بعد از ظهر توسط مریم| |

سهشواری به دوستش گفت : (بیابه کوهی که خداآنجازندگی می کندبرویم . می خواهم ثابت کنم که اوفقط بلداست به مادستوربدهدوهیچ کاری برای خلاص کردن مااززیربارمشقات نمی کند.)دیگری گفت : (موافقم امامن برای ثابت کردن ایمان می آیم.) وقتی به قله رسیدندشب شده بود. درتاریکی صدایی شنیدند : سنگهای اطرافتان راباراسبانتان کنیدوآنهاراپائین ببرید . سهشواراولی گفت  : می بینی؟بعدازچنین صعودی اوازمامی خواهدکه بارسنگین تری راحمل کنیم محال است که اطاعت کنم . دیگری به دستورعمل کرد.وقتی به دامنه کوه رسیدندهنگام طلوع بودوانوارخورشیدسنگ هایی راکه سهشوارمومن باخودآورده بودروشن کرد.آنهاخالصترین الماسهابودند

هان مشونومیدچوواقف نه ای ازسرغیب

باشداندرپرده بازیهای پنهان غم مخور

نوشته شده در یکشنبه سوم دی 1385ساعت 3:37 بعد از ظهر توسط مریم| |

ریشه خشک امیده دل من

دیگه نای پاگرفتن نداره

نوشته شده در یکشنبه سوم دی 1385ساعت 3:36 بعد از ظهر توسط مریم| |

 آفتاب باش تااگرنخواستی بتابی نتوانی..........

نوشته شده در یکشنبه سوم دی 1385ساعت 10:38 قبل از ظهر توسط مریم| |

واسه چی نظرنمی دیدشماهاکه من ومُردوندید .دلم به حال خودم ووبلاگم می سوزه دوتایی مون غریب وتنهایه گوشه افتادیم کسی ام حالی ازمون نمی پرسه امامهم نیست تنهایی حتی توی وبلاگم قشنگه .ایناروواسه دل دربه درم می نویسم حالاچه فرقی می کنه که نظربدی یاندی .اما همه شاکی شدن که چراوبلاگت بدون نظره خوب من جوابشون وچی بدم ماروخجالت زده ملت نکنید به خداخوبیت نداره بخونی امانظرندی.

نوشته شده در شنبه دوم دی 1385ساعت 5:26 بعد از ظهر توسط مریم| |

انتظار دیدن تو منو آروم نمیزاره مثل بغضی که گلومو بسته اما نمی باره...

نوشته شده در جمعه یکم دی 1385ساعت 9:46 بعد از ظهر توسط مریم| |

درختان شعری هستندکه زمین برصفحه آسمان می نویسد . مادرختان رامی اندازیم وازآنها کاغذهایی می سازیم تابی چیزی خویش رابرآنهاثبت کنیم!!!

نوشته شده در جمعه یکم دی 1385ساعت 9:44 بعد از ظهر توسط مریم| |

زرداست که لبریزحقایق شده است

تلخ است که بادردموافق شده است

شاعرنشدی وگرنه می فهمیدی

پائیزبهاری است که عاشق شده است.

نوشته شده در جمعه یکم دی 1385ساعت 9:43 بعد از ظهر توسط مریم| |

من لبان خویش راباآتشی مقدس تطهیرکردم تاازعشق سخن بگویم ؛ اماوقتی دهان گشودم زبانم بندآمده بود . پیش ازآن که عشق رابشناسم ؛ عادت داشتم نغمه های عاشقانه سردهم ؛ اماشناختن راکه آموختم ؛ کلمات در دهانم ماسید ؛ ونواهای سینه ام درسکوتی ژرف فرو افتادند!!!!!!!!

نوشته شده در جمعه یکم دی 1385ساعت 9:43 بعد از ظهر توسط مریم| |


Design By : Night Skin