تبليغاتX
دلخوش یک رویا


دلخوش یک رویا

شعرهای خاکستری



 

وقتی با دستت پرانه ای می گیری اگه بخوای ببینی زنده است فرارمی کنه محکم بگیریش می میره . دوستاشتنم یه چیزی مثل پروانه............!

نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 6:44 بعد از ظهر توسط مریم| |

اي ستاره ها مگرشماهم آگهيد

ازدوروئي وجفاي ساكنان خاك

كاين چنين به قلب آسمان نهان شديد

اي ستاره ها؛ ستاره هاي خوب وپاك

نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 6:43 بعد از ظهر توسط مریم| |

آتش درچوب نهفته است وخدا درانسان .

نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 6:43 بعد از ظهر توسط مریم| |

هميشه فکر کن تو يه دنياي شيشه اي زندگي ميکني. پس سعي کن به طرفه کسي سنگ پرتاب نکني چون اولين چيزي که ميشکنه دنياي خودته !!!!!

نوشته شده در جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 9:48 قبل از ظهر توسط مریم| |

مهم بودن خوب است امامهم خوب بودن است .

نوشته شده در جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 9:48 قبل از ظهر توسط مریم| |

سكوت آب

مي تواند

خشكي باشد وفرياد عطش؛

سكوت گندم

مي تواند

گرسنگي باشد وغريو پيروزمندانهء قحط؛

همچنان كه سكوت آفتاب

ظلمات است

اما سكوت آدمي فقدان جهان و خداست؛

غريو را

تصويركن !

 

                                        *شاملو*

نوشته شده در جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 9:47 قبل از ظهر توسط مریم| |

 

رویش عشق را از " رعد " چشمانم بخوان،

شیرینی خاطراتمان را از خنده های بی بهانه ام بشنو

و تلخی دوری ات را در اشک حلقه زده درنگاه صبورم.

لب هایم حرف تازه ای ندارند به جز تکرار دوری ات

و احساس "همیشه با من" حس دوست داشتن توست

بگذار احساس تازگی کنم در گرمای نفست...

نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 12:53 بعد از ظهر توسط مریم| |

 

 

مثل يك دُرناي وحشي تا افق پروازكن

قصه اي ديگربراي فصل سرما سازكن

زندگي تكرار زخم كهنه ديروز نيست !!

بالهاي خسته ات را رو به فردا بازكن ....

نوشته شده در یکشنبه سیزدهم خرداد 1386ساعت 7:0 بعد از ظهر توسط مریم| |

ميون خواب وبيداري

تورومي ديدم انگاري

به من گفتي نشوعاشق

كه عشق داره گرفتاري

نباش عاشق ...

نشوعاشق ...

نگوحتي دوستم داري

ولي بي عشق چه خواهي كرد ؟؟؟

ولي بي عشق چه خواهي كرد ؟؟؟

نوشته شده در یکشنبه سیزدهم خرداد 1386ساعت 7:0 بعد از ظهر توسط مریم| |

حسرت نبرم به خواب آن مرداب

كارام درون دشت شب خفته است

دريايم ونيست باكم ازطوفان

دريا همه عمر خوابش آشفته است ....

نوشته شده در یکشنبه سیزدهم خرداد 1386ساعت 6:59 بعد از ظهر توسط مریم| |

بيدلي درهمه احوال خدا با او بود

اونمي ديد و از دور خدايا مي كرد

نوشته شده در یکشنبه سیزدهم خرداد 1386ساعت 6:59 بعد از ظهر توسط مریم| |

دل من اگرنشكندپس چگونه درك خواهدشد ؟؟

نوشته شده در یکشنبه سیزدهم خرداد 1386ساعت 6:59 بعد از ظهر توسط مریم| |

تلخ ترين چيزدراندوه امروزمان ؛ خاطره شادماني ديروزمان است .

نوشته شده در یکشنبه سیزدهم خرداد 1386ساعت 6:58 بعد از ظهر توسط مریم| |

گرچه افتاده ز زلفش گرهي دركارم

همچنان چشم گشاد ازكرمش مي دارم

پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب

تادرين پرده جزانديشه اونگذارم

چون تو رادرگذر اي يار نمي يارم ديد

باكه گويم كه بگويدسخني بايارم

به صد اميد نهاديم درين باديه پاي

اي دليل دل گمگشته فرو مگذارم ...

نوشته شده در یکشنبه سیزدهم خرداد 1386ساعت 6:58 بعد از ظهر توسط مریم| |

مي نويسم :

"د ي د ا ر "

تواگربي من ودلتنگ مني ...

يك به يك ؛ فاصله هارابردار!!!

نوشته شده در چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 8:35 بعد از ظهر توسط مریم| |

دفترچه قسط هايم راورق مي زنم .

تمامي ندارد!

تاآخرعمربدهكار رحمتت هستم

اي خداي مهربان !!!

نوشته شده در چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 8:33 بعد از ظهر توسط مریم| |

بياكمي بيشترقدم بزنيم !

چيزي نمي شود!

فقط كمي ديوانگي مان بيشترمي شود!!!

نوشته شده در چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 7:58 بعد از ظهر توسط مریم| |

درميان گردبادبي رحم زندگي

شمع بي سرپناه اميدت ؛

خاموش نخواهدشد ؛

ايمان دارم .

باوركن !

نوشته شده در چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 7:57 بعد از ظهر توسط مریم| |

اگر سنگهابرسرراه آبهانبودند . هيچگاه سرود زيباي آب رانمي شنيديم .

نوشته شده در چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 7:57 بعد از ظهر توسط مریم| |

محبوب من !

از روزي كه دانستم ؛ پنجره اتاق تونيز

روبه جنوب بازمي شود!

اين ستاره ها

زيباتر شده اند!!

 

نوشته شده در چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 6:46 بعد از ظهر توسط مریم| |

نمي دانم تو مي داني كه انسان بودن و ماندن چه دشوار است ؟؟؟

چه زجري مي كشد آنكس كه انسان است و از احساس سرشار است ........

نوشته شده در چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 6:45 بعد از ظهر توسط مریم| |

تومي توني منو ازپا درآري

تومي توني كه اشكم دربياري

فقط تويي كه مي توني عزيزم

منو عمري توي كما بذاري .....

تومي توني كه روحم رو بپاشي

تومي توني دوستم نداشته باشي

آره تويي كه مي توني عزيزم بري لحظه اي ياد مانباشي ..

ولي خوب مي دوني نمي توني بگيري از دلم هواتو !!

ولي خوب مي دوني نمي توني بگيري ازمن خاطراتو  !!

تومي توني نبيني خستگيمو ..

تومي توني نفهمي بچگيمو..

تومي توني كه ناديده بگيري تمام لحطظه هاي زندگيمو..

بي وفايي توخونته مي دونم  !!

مي توني بگذري ؛ اينم مي دونم !!

مي دونم مي توني بشكني ساده

دل وحرمت هرچي هست مي دونم !!

ولي خوب مي دوني نمي توني بگيري از دلم هواتو !!

ولي خوب مي دوني نمي توني بگيري ازمن خاطراتو !!

نوشته شده در چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 6:43 بعد از ظهر توسط مریم| |


Design By : Night Skin