تبليغاتX
دلخوش یک رویا


دلخوش یک رویا

شعرهای خاکستری



امشب شب آرزوهاست . اميدوارم همه به آرزوي دلشون برسن . "براي منم دعاكنيد .... خيلي به دعاتون احتياج دارم ."
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 9:32 بعد از ظهر توسط مریم| |

هر چي آرزوي خوبه مال تو هر چي كه خاطره داري مال من اون روزاي عاشقونه مال تو اين شباي بي قراري مال من منم و حسرت با تو ما شدن تويي و بدون من رها شدن آخر غربت دنياست مگه نه ؟ اول دو راهي آشنا شدن ...
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 9:31 بعد از ظهر توسط مریم| |

شايدهنوز هم در پشت چشم هاي له شده در عمق انجماد يك چيز نيم زنده مغشوش برجاي مانده بود كه در تلاش بي رمقش مي خواست ايمان بياورد به پاكي آواز آبها شايد؛ ولي چه خالي بي پاياني خورشيد مُرده بود وهيچ كس نمي دانست كه نام آن كبوترغمگين كز قلبهاگريخته ؛ ايمانست ....
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 9:31 بعد از ظهر توسط مریم| |

من از شب گریزانم از آن هنگام که طوفانهای سرخ از تنگناهای چشمان کرکس از نغمه های جدایی. بی صفایی . بینوایی که در ناقوس انسانیت جلوه گر شد گریزانم .....
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 10:19 بعد از ظهر توسط مریم| |

(من برای سال ها مینویسم....، سال ها بعد که چشمان تو عاشق میشوند... افسوس که قصه ی مادربزرگ راست بود : همیشه یکی بود و یکی نبود...)
نوشته شده در جمعه بیست و دوم تیر 1386ساعت 5:47 بعد از ظهر توسط مریم| |

چه انتظارعضيمي نشسته در دل ما هميشه منتظريم وكسي نمي آيد ! صفاي گمشده آيا براين زمين تهي مانده بازمي گردد ؟ اگرزمانه به اين گونه پيشرفت اين است مرابه رجعت تاغار مسكن اجداد مدد كنيد كه امدادتان گرامي باد ...
نوشته شده در جمعه بیست و دوم تیر 1386ساعت 5:47 بعد از ظهر توسط مریم| |

گيرم كه آبِ رفته به جوي آيد باآبروي رفته ؛ چه بايدكرد؟ آري ... باآبروي رفته ؛ چه بايدكرد؟
نوشته شده در جمعه بیست و دوم تیر 1386ساعت 5:47 بعد از ظهر توسط مریم| |

خواب روياي فراموشي هاست ! خواب را دريابم ؛ كه درآن دولت خاموشي هاست من شكوفايي گلهاي اميدم را در روياهامي بينم وندايي كه به من مي گويد : " گرچه شب تاريك است دل قوي دار ؛ سحر نزديك است "
نوشته شده در جمعه بیست و دوم تیر 1386ساعت 5:44 بعد از ظهر توسط مریم| |

چه شبي بود و چه روزي افسوس ! باشبان رازي بود . روزهاشوري داشت ماپرستوهارا از سرشاخه به بانگ هِي ؛‌هِي مي پرانديم در آغوش فضا ماقناري ها را از درون قفس سررهامي كرديم . -- مرور كن روزهاي آغاز را .. -- روزهاي سرشار از دلهره .. -- روزهاي خالي از دلواپسي .. -- و باروكن -- باوركن كه يك سال از اين آشنايي مي گذرد !! -- آري -- به همين سرعت ---------------------------
نوشته شده در یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 5:49 بعد از ظهر توسط مریم| |

دلم برات شده يه نقطهء نديدني ....... .
نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 11:33 قبل از ظهر توسط مریم| |

خورشيد آواره وار طلوع کرد ديوانه وار انتظار کشيد ومعصومانه غروب کرد و شايد ماه نمي داند چرا آسمان شب مال اوست ...
نوشته شده در دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 7:37 بعد از ظهر توسط مریم| |

هر كس بد ما به خلق گويد ما چهره به غم نمي خراشيم ما نيكي او به خلق گوييم تا هر دو دروغ گفته باشيم !!
نوشته شده در دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 7:37 بعد از ظهر توسط مریم| |

قسم به عشق ،به انتظار،به پنجره!

قسم به شب،به آسمان،به باران

قسم به تو، به عشق تو، به مهر تو!

هرگز به جاده تردید گام نخواهم گذاشت...

نگاهت را به من بسپار!

امانتی هایت را کنار رازقی های دلم،

در جنگل احساسم

و در کلبه عشق پنهان کردم...!

تو می دانی نگاهت به بهانه نفس کشیدن من است

به من بنگر!

هر بار که مهتاب را به من ترجیح می دهی

نمی دانی چه دردی می کشم!

تو سکوت می کنی و من

تا بی انتهای آوارگی گریه می کنم...

قسم به دل،به اشک،به ماتم

قسم به روز ،به آسمان،به مهتاب

سکوت من نشانه گلایه نیست

فقط کمی با دل من مدارا کن!

نوشته شده در دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 4:52 بعد از ظهر توسط مریم| |

 

آه بگذار گم شوم درتو

كس نيابدزمن نشانه من

روح سوزان آه مرطوبت

بوزدبرتن ترانه من

آه بگذار زين دريچه باز

خفته درپرنيان روياها

باپرروشني سفرگيرم

بگذرم ازحصاردنياها

داني اززندگي چه مي خواهم ؟

من توباشم ؛ پاي تاسرتو !

زندگي گرهزارباره بود

بارديگرتو؛ بارديگرتو !

بس كه لبريزم ازتومي خواهم

چون غباري فروريزم

زيرپاي توسرنهم آرام

به سبك سايه توآويزم ...

 

نوشته شده در دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 4:52 بعد از ظهر توسط مریم| |

هر چند من اینجا دلتنگم برای تو

خط خطی میکنم برایت

نه واژه ای می رقصد

نه مفهومی معنا می گیرد

اینجا

همه چیز تهی شده

و عجب اینکه خط خطی هایم تو را هوار می کشند !!

چه روشن تر از واژه ها ..

چه دلتنگ تر از گفته ها ..

چه واضح تر از عشق ما ..

هوای سرد اتاق

نگاه سرما زده ی تو

خیره خیره نگاه غمگینم ، اشک های نریخته ام را می کاود .

نوشته شده در دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 4:49 بعد از ظهر توسط مریم| |

می توانی تو به من

زندگانی بخشی

یا بگیری از من

آنچه را می بخشی

من به بی سامانی

باد را می مانم

من به سرگردانی

ابر را می مانم

من به آراستگی خندیدم

من ژولیده به آراستگی خندیدم

سنگِ طفلی ، اما

خواب نوشین کبوترها را در لانه می آشفت .

نوشته شده در دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 4:48 بعد از ظهر توسط مریم| |

وقتي كه چشمهاي توباشد

حتي اگربهارهم نيايد

غمي نيست

وقتي كه چشمهاي تو......

اماحتي اگربهارهم بيايد

زيبا

هواي حوصله ابريست !!

نوشته شده در دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 4:48 بعد از ظهر توسط مریم| |

نگاه میکنم نمیبینم

چشم مرا هوای تو پر کرده

گوش میکنم نمی شنوم

گوش مرا صدای تو پر کرده

این چشم من بدون تو نابیناست

این گوش من بدون تو ناشنواست

با من بمان همیشه ؛ بمان با من

با من بمان همیشه ؛ بمان با من

نوشته شده در دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 4:47 بعد از ظهر توسط مریم| |


Design By : Night Skin