دلخوش یک رویا
شعرهای خاکستری
كه باد پر ز حرفهاي دروغ است از پچ پچ عشاق خياباني و نديده ست به خود هيچ مهري به جز چند شاخه گل مصنوعي كه در گلدان سياه دل همسايه روئيده ست ... پناهم بده اي غزل اي ترانه پناهم بده اي غم خوب اهلي پرم كن پر از گريه اي بي بهانه سادگی خود را در رنگ رنگ روزنه های روزگارِ امروز در طبیعت مصنوع زندگی گم شد چه حیف! صاف بود و ساده و بی ادعا غصه ای نداشت دل من ... زيريك سنگ ؛ گوشه اي از زمين من فقط يك كمي خاك بودم همين يك كمي خاك كه دعايش پر زدن آن سوي پرده آسمان بود آرزويش همين ديدن آخرين قله كهكشان بود خاك هر شب دعا كرد از ته دل خدا را صدا كرد يك شب آخر دعايش اثر كرد يك فرشته تمام زمين را خبر كرد و خدا تكه اي خاك برداشت آسمان را در آن كاشت خاك را توي دست خود ورز داد روح خود را به او قرض داد خاك توي دست خدا نور شد پر گرفت از زمين دور شد راستي من همان خاك خوشبخت من همان نور هستم پس چرا گاهي اوقات اين همه از خدا دور هستم ..؟؟!! *دلم بدجوری گرفته خداجون* زنگهای کر به دنبال مترسکی ملتهب میان چند پنجره شکسته با های و هویی سرمایی و آسمانی مرا می خواند پر از لبخند پر از عشق پر از گشایش چند پنجره صبح پر از تو....
| Design By : Night Skin |

