تبليغاتX
دلخوش یک رویا


دلخوش یک رویا

شعرهای خاکستری



روزگاري ست

كه باد

پر ز حرفهاي دروغ است

از پچ پچ عشاق خياباني

و نديده ست به خود

هيچ مهري

به جز

چند شاخه گل مصنوعي

كه در گلدان سياه دل همسايه

روئيده ست ...

نوشته شده در شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت 6:13 بعد از ظهر توسط مریم| |

پناهم بده اي صداي شبانه

پناهم بده اي غزل اي ترانه

پناهم بده اي غم خوب اهلي

پرم كن پر از گريه اي بي بهانه

نوشته شده در جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 8:15 بعد از ظهر توسط مریم| |

گم کرد

سادگی خود را

در رنگ رنگ روزنه های روزگارِ امروز

در طبیعت مصنوع زندگی

گم شد

چه حیف!

صاف بود و ساده و بی ادعا

غصه ای نداشت

دل من ...

نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت 11:2 قبل از ظهر توسط مریم| |

سالها پيش از اين    

زيريك سنگ ؛ گوشه اي از زمين

من فقط يك كمي خاك بودم همين

يك كمي خاك كه دعايش

پر زدن آن سوي پرده آسمان بود

آرزويش همين

ديدن آخرين قله كهكشان بود

خاك هر شب دعا كرد

از ته دل خدا را صدا كرد

يك شب آخر دعايش اثر كرد

يك فرشته تمام زمين را خبر كرد

و خدا تكه اي خاك برداشت

آسمان را در آن كاشت

خاك را

توي دست خود ورز داد

روح خود را به او قرض داد

خاك توي دست خدا نور شد

پر گرفت از زمين دور شد

راستي

من همان خاك خوشبخت

من همان نور هستم

پس چرا گاهي اوقات

اين همه از خدا دور هستم ..؟؟!!

 

*دلم بدجوری گرفته خداجون*

نوشته شده در یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 11:42 بعد از ظهر توسط مریم| |

قاموسهای نا نوشته

زنگهای کر

به دنبال مترسکی ملتهب

میان چند پنجره شکسته

با های و هویی سرمایی

 و

آسمانی مرا می خواند

 پر از لبخند

پر از عشق

پر از گشایش چند پنجره صبح

پر از تو....

 

نوشته شده در شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 12:57 بعد از ظهر توسط مریم| |


Design By : Night Skin